X
تبلیغات
به وبلاگ علي اصغر رعنايي خوش آمديد - زبان و تفكر

رابطه زبان وتفكر

سوالی که در اینجا مطرح می‌شود اینست که ما چگونه می‌اندیشیم و برای بيان انديشه‌های خود چگونه از زبان استفاده می‌کنیم. به بيان دیگر، رابطه فرآیندهای ذهنی تفکر و فرآیندهای ذهنی زبان چگونه است؟ آیا بدون زبان نیز تفکر امكان دارد؟ از زمانی که افلاطون گفت تفكرحرف زدن روح است با خودش، و تلويحاً گفت که این هر دو یکی هستند، فلاسفه و روانشناسان درباره رابطه زبان و تفکر به جر و بحث پرداخته‌اند. یکی ازمشكلات دست و پا گيردراین ميان این است که، با اینکه ما همه احساس می‌کنیم که می‌دانیم تفکر چیست و این واژه به چه نوع فعالیت ذهنی اطلاق می‌شود، تعریف علمی آن، كار بسيار دشواریست. شاید تعریف تفکر همان‌قدر مشکل باشد که تعریف ذهن. در اکثر كتابهای درسی روانشناسی امروز فصل یا مبحث خاصی به تفکر اختصاص داده نشده است و معمولاً درمبحث حل مسئله (problem solving) از آن سخن به ميان می‌آید. حل مسئله عبارتست از آرایش تازه‌ای از مفاهیم، تجارب و دانسته‌های شخص به طوری که سرانجام بتواند راه حلی برای مشکلی که پیش آمده است پيدا کند. کسانی که معتقدند تفکر بدون زبان امكان دارد، استدلال می‌کنند که اگر ماهيت تفکر از نوع حل مسئله باشد، دراین صورت بسياری از حيوانات دیگر نیز، که فاقد زبان به معنی انسانی آن هستند، فکرمی‌کنند. كالین بلیک مور در کتاب «ساخت و كار ذهن» به نوعی حل مسئله به وسيله یک میمون اشاره می‌کند که بسيارجالب است: درسال 1953، در جزیزه ژاپونی کوشيما، گروهی از دانشمندان که به مطالعه رفتار میمونها سرگرم بودند، ابتكاری را مشاهده كردند که میمونی به نام «ایمو»، برای پاک كردن شنهای نامطبوع از نوعی سیب زمینی که در ساحل يافت می‌شد، از خود نشان داد. این سیب زمینی‌ها را دانشمندان مزبور برای میمونها روی شنهای ساحلی مي ريختند. ايمو هر سیب زمینی را با یک دست در آب جویباری فرو می‌برد و با دست دیگر شنها را از آن پاک می‌کرد. درسال 1955، ایمو دست به ابتكار بسيار جالب‌تری زد. دانشمندان برای میمونها گندم نیز روی ساحل می‌پاشيدند، اما دانه‌دانه برداشتن گندم از روی شنها كاری خسته‌کننده و پرزحمت بود. ایمو روشی برای جداکردن گندمها از شن ابداع کرد و آن معلق ساختن آنها در آب بود. اومشت‌مشت شنهای گندم‌دار را در آب می‌ريخت، شنها ته‌نشین می‌شدند و گندمها روی آب می‌ايستادند و او آنها را از سطح آب می‌گرفت. جالب‌تر اینکه دیگر میمونها نیز به زودی این كار نسبتاً مشکل را آموختند و در آن استاد شدندآیا این ابتكارهای ايمو به این معنی نيست که میمونها، به عنوان مثال، دارای مفاهيم ذهنی هستند و برای حل مشکلی كه با آن روبه‌رو هستند به آن مفاهيم آرایشی تازه می‌دهند یا، به بيان دیگر، فکرمی‌کنند؟ اگر چنین باشد، آيا می‌توان گفت که تفکر می‌تواند بدون زبان نیز صورت گیرد و اختلاف تفکر انسان با حيوانات اساساً یک مسئله کمی است و نه یک مسئله کیفی، یعنی هر چه موجود باهوش‌تر باشد تفکر او نیز پیچيده‌تر خواهد بود؟ دلیل دیگری در تایید اینکه مفاهيم می‌توانند بدون دخالت زبان شکل بگیرند، مورد کر و لال‌هاست. می‌دانیم کسانی که کر مادرزاد باشند، لال نیز خواهند بود. از آنجا که آنان گفتار اطرافيان خود را هيچ‌گاه نمی‌شنوند، زبان نیز در آنها شکل نمی‌گیرد. با اين‌همه، ما می‌بینیم که کر و لال‌هاحتی آنهایی كه از رفتن به مدارس خاص و حتی ياد گرفتن زبان اشاره استانداردشده‌ای محروم بوده‌اند،دارای مفاهيم ذهنی هستند و آنها را به کمک اشاراتی که گاه فقط اطرافيان نزدیک آنها می‌فهمند بيان می‌کنند. ولی این فقط یک طرف سکه است. بر فرض که نوعی تفکر بدون زبان امكان داشته باشد، اين بدان معنی نيست که در افراد سالم که زبان را در کودکی به طور عادی فرامی‌گیرند، زبان وتفکر دو پديده جداگانه و مستقل از یکدیگر باشند.

زبان و تفکر در واقع آن‌چنان سخت به هم جوش می‌خورند که گاه ما یکی را با دیگری اشتباه می‌کنیم. به عنوان مثال، اغلب یکی از علايم بارز اسكيزوفرنی را درهم‌ریختن وآشفته شدن نظام زبان می‌دانند. ولی آیا این نظام زبان است که درهم ريخته می‌شود، یا نظام منطقی تفکر؟ با توجه به سایر علایم اسكيزوفرنی باید گفت این نظام منطقی تفکر است که در هم می‌ریزد و آنچه که به صورت آشفتگی زبان مشاهده می‌شود در واقع بازتاب آشفتگی تفكر است. در اغلب بیماران زبان‌پریش (آفازیک) گاهی عكس این حالت بروز می‌کند و نابسامان شدن سازمان زبان منجر به اختلالاطی در تفكر و شناخت بیمار می‌گردد. بسياری از ما وقتی به محتوای انديشه‌های خود به درستی واقف می‌شویم که آنها را روی كاغذ بياوریم و مرور کنیم. این خود دلیل دیگری است که تفکر و زبان ما به هم جوش خورده‌اند. ما در اینجا نمی‌خواهيم چیزی را ثابت کنیم، منظور فقط جلب توجه به نوع مشكلاتی‌ست که یافتن رابطه زبان و تفکر با آن روبه‌رو است.

معلوم كردن اين كه چه مقدار از فكر در قالب كلمه و چه مقدار به صورت تصوير هاي ذهني و احساس مي باشد، كار دشواري است. هين قدر روشن است تا هنگامي كه جريان فعاليت مغزي تنهابه تجربه هاي حسي است،به فكر كردن در قالب كلمه كمتر احتياج مي شود. گاهيديده مي شود كه افرادي با خودشان حرف مي زنند،اينهامعمولا با صداي بلند فكر مي كنند. گاهي هم بدون اين كه صوتي شنيده شود،ديده مي شودسر و دست و لبان شخصي كاملامانند هنگامي كه حرف مي زند حركت مي كند. اين حالت وقتي پيش مي آيد كه فكر و حرف هر دو همراه هم توليد ميشود يا اين كخ شخصي با كمك تجسم ويا آماده كردن خود براي حرف زدن ميخواهد فكر خود را منظم كند.حالا اين پرسش پيش مي آيدكه آيا ما پيش از اين كه حرف بزنيم فكر مي كنيم؟ آيا معمولا حرف زدن فكر كردن را دنبال مي كند؟

معمولا كودكان پيش از آن كه درست متوجه شوند كه چه فكر مي كنند و نظمي به فكرشان بدهند، حرف مي زنند،ولي يك فرد تحصيل كرده افكار خود را منظم مي كند و از روي توجه و اراده، آن مقدار كه لازم به ذكر مي داندبه ترتيبي مناسب و در قالب كلمه هايي در خور موقعيت و مقام به زبان مي آورد. به قول سعدي: (( سخندان پرورده پيرهن كهن بينديشد آنگه بگويد سخن)) تجربه و احساس كودك توليد تصورات ذهني ميكند و هر چه ميزان دانش او بالاتر مي رود تصورهاي ذهني با كلمه هاي مناسب همراه مي گردد،تفكر ،ذهني شدن اكتساب ها وتجارب و دريافت هاي حواس است و به همان صورت نشانه اي و رمزي، در ذهن پايدار و نگهداري مي شود، هر انديشه و فكري كه از ذهن ما عبور مي كند، مجموعه يا تلفيقي از تجربه ها و در يافت هاي قبلي است.

روان شناسان ارتباط بين تفكرو زبان را چنان صيح و مستقيم مي دانند كه برخي اساسا تفكر را سخن گفتن بي صدا تعريف كرده اند. هم چنين به اين نتيجه رسيده اند كه استعداد يا توانايي بالقوه براي يادگيري زبان چيزي است كه مااز طريق وراثت در هنگام تولد با خود به دنيا آورده ايم و ساختمان عصبي هيچ حيواني براي يادگيري براي يادگيري مجهز به چنين دستگاهي نيست و يادگيري و استعمال زبان به عنوان دستگاهي از علايم آوايي قرارداي اختصاص به انسان دارد.

زبان تنها شرط و تنها عامل موثر در فعاليت هاي عالي ذهن چون تفكرنيست، ولي شايد مهمترين عامل است اما زبان توانايي در تفكر و ديگر فعاليت هاي ذهني را به ميزان معجزه آسايي بالا ميبرد تا جايي كه مي توان گفت تفكر و استدلا ل درمراحل بسيار مجرد از زبان غير قابل تجربه است . در اين مراحل تفكر يعني زبان وزبان يعني تفكر. بدون زبان مي توان تصور كرد كه تفكر و ديگر فعاليت هاي عالي ذهن در انسان وجود داشته باشد ولي مسلما اين فعاليت ها در مراحل ابتدايي باقي مي مانند، چنان كه در بسياري از حيوانات چون ميمون باقي مانده اند و هر گز تا حدي كه در انسان است پرورده نشده اند.

از نظر پياژه زبان كمك بسيار بزرگي به رشد ذهني كودك مي كند، ولي نمي تواند عامل به وجود آورنده تفكر باشد و با همه اهميتي كه در رشد ذهني دارد، وابسته به تفكر است،. از ديد پياژه زبان نظامي از نمادها براي نماياندن جهان است و از اعمال و عمليات كه فرايند استدلال را شكل مي دهد متمايز است . بنا براين مثلا اگر از كودك پنج ساله اي كه با مكعب ها بازي مي كند بپرسيم كه تعداد مكعب ها چند تا است پرسش ما را درك ميكند. چون وي فاقد عملياتي است كه براي وي امكان پاسخ به پرسشهايي چون تعداد را فراهم مي سازد. فرض كنيد به كودك مي گفتيم كه پنج مكعب دارد و به وي مي آموختيم كه چگونه آنها را اززبان او بشنويم . ايا كوك آنچه را به وي گفته شده درك كرده است؟ پيازه چنين اعتقاديندارد حد اقل نه بدان مفهوم كه كودك هم چون ما اشياء را درك مي كند. انچه كه كودك آموخته صرفا يك روال كشف در پاسخ به يك سؤال است.درك عادي وي از مفهوم عدد تحول نيافته است نيل به چنين دركي مستلزم انست كه كودك دريابد بسياري از اعمالي كه موجب تغيير شكل اشياء مي شوند بر ماهيت انتزاعي و ثابتي كه به ن عدد مي گوييم هيچ گونه تاثيري را نمي گذارند تا زماني كه او به مرحله تفكر عملياتي نرسد چنين مفاهيم انتزاعي را رك نخواهد كرد. بنابراين استدلال نظري پيازه درباره ماهيت تفكر و رابطه ميان آنچه كه ديده،شنيده يا درك شده است، پيامدهاي مهمي را از نظر آموزشي به دنبال دارد،تلاش براي پرسش،نشان دادن يا توضيح ماهيت اشياء براي كودكان پيش از آنكه به آمادگي ذهني برسند،بر رشد آنها هيچ گونه تاثيري را بر جاي نمي گذارد . درواقع آموزش پرسيدن و پرسيدن پيش از موقع گاه باعث تضعيف روحيه يا ناكامي كودكي مي شود كه قادر به درك آموخته ها نمي باشد. در حالي كه از نظر برونر زبان عامل پيشرفت تفكر و اكتساب نگهداري ذهني است .

بر اساس نظريه برونر و همكاران او منابعي در رشد ذهني اشاره مي كنند كه متاثر از زبان است از جمله كلمات كه مفاهيم را شكل مي دهد يا مكالما ت بين ولدين ،معلمان و اطرافيان كه مي تواند در هدايت وتوسعه رشد فكري كودك مؤثر واقع شود.

قبل از برونر،بنجامين ورف تاثير زبان بر انديشه را مطرح كرد و به اتفاق ادوارد سايبر فرضيه بسيار مشهور نسبيت زباني را ارائه كرد كه طبق آن، زبان((جهان بيني)) خاصي بر گويندگان خود تحميل مي كند.با توجه به اين نظريه، انسان ها جهان را مطابق خطوطي كه بوسيله زبان مادري شان وضع شده توصيف مي كنند،ولي اين نظريه مورد انتقاد بسياري از روان شناسان قرار گرفته است.

آنچه مسلم است، پيشرفت زبان و يادگيري لغات و مفاهيم گوناگون از عوامل مؤثر در رشد شناختي است،ولي پيچيدگي فرايندهاي زبان و تفكر و ارتباط بسيار نزديك اين دو به يكديگر،باعث شده كه برخي از روانشناسان نتوانند با صراحت اين مطلب را عنوان كنند كه آيا رشد شناختي پيشرفته،حاصل رشد و گسترش زبان است و تفكر،زبان دروني شده است به قسمتي كه با مجهز شدن كودك به ابزار زبان، نگهداري ذهني نيز حاصل شود؟ يا به صورتي كه پيازه مطرح ميكند،تفكر و زبان، ضمن ارتباط نزديك با يكديگر، متغلق به دو نظام متفاوتند؟ از نضر پيازه،نگهداري ذهني،حاصل رشد منطق است و زبان قادر نيست آن را به وجود آورد. رسيدن به نگهداري ذهني و در نتيجه،رسيدن به عمليات ذهني برگشت پذير،حاصل يك نظام از منطق دروني شده است،نه زبان دروني شده.

 

كتاب سخن»، مجموعه مقالات، به كوشش صفدر تقی‌زاده، 1368›

*روان شناسي رشد 1 دكتر سوسن سيف،دكتر پروين كديور،دكتر رضا كرمي نوري، دكتر حسين لطف ابادي انتشارات سمت 1382

*روش تدريس فارسي دوره ابتدايي مركزتربيت معلم

*مباني روانشناسي دكتر حمزه گنجي

*تفكر منطقي روش تعليم و تربيت،گوردون هولفيش،فيليپ ژ.اسميت،ترجمه دكتر علي شريعتمداري،انتشارات سمت،1380

*مجله تربيت ،سال چهارم،شماره پنجم

*زمينه روانشناسي هيلگارد /جلد اول/ترجمه دكتر حسن رفيعي،دكتر مرسده سميعي،دكتر محسن ارجمند./انتشارات ارجمند 1385

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مرداد 1385ساعت 1:0  توسط علی اصغر رعنایی  |